اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

897

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

همه محبتها مر ايشان را عداوت گشت ، چنان كه خليل گفت صلوات الله عليه : فانهم عدو لى الا رب العالمين . و به نور معرفت چنان مستغرق گشتند كه همه معرفتها مر ايشان را اندر جنب معرفت حق نكرت گشت ، چنان كه مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت ، لو كنت متخذا خليلا لاتخذت ابا بكر خليلا و لكن صاحبكم خليل الله . و خداى عز و جلّ گفت : فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ . و مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت : ان اصدق كلمة قاله العرب قول لبيد : الا كل شىء ما خلا الله باطل * و كل نعيم لا محالة زائل و ما دانيم كه دون خداى عز و جلّ حق بسيار است . انبيا حق‌اند و بهشت حق است و دوزخ حق است و ميزان حق است ؛ و نيز حق بسيار است و لكن كل حق فى جنب ما هو احق باطل . و اين را به شريعت اصلى است ، و آن آنست كه برادر ولى است و لكن تا پدر بر جاى است ورا ولايت نيست ؛ و حافد وارث است و لكن تا ولد صلب بر جاى است ورا ميراث نيست ؛ و جار شفيع است و لكن تا شريك بر جاى است جار را شفعت نيست . از اين معنى گفتيم كل حق فى جنب ما هو احق باطل . پس انوار را معنى آن است كه حق تعالى مر اسرار خواص خود را به انوار صفات خود تجلى كند ، تا مر ايشان را از صفات غير خود فانى گرداند ، تا همه خوفها مر ايشان را اندر جنب خوف حق امن گردد . و همه رجاها اندر جنب رجاى حق قنوط گردد . و همه معرفتها در جنب معرفت حق نكرت گردد . و همه محبتها اندر جنب محبت حق عداوت گردد . و همه قربها اندر جنب قرب حق بعد گردد . و همه انسها اندر جنب انس حق وحشت گردد . و همه شغلها اندر جنب شغل حق فراغت گردد ؛ و همه مصيبتها اندر جنب فوات حق راحت گردد ؛ و همه نعمتها اندر جنب وجود نعمت حق عز و جلّ محنت گردد . باز گفت : « و رفع منها الاقدار » برداشت از ايشان قدرها يعنى هيچ قدر مر قدر ايشان را درنيابد ، و هيچ كس به مقام ايشان نرسد